در دوره خودشناسی که چهارشنبه ها در کلینیک اتاق سبز واقع در شرق تهران برگذار می شود اقای اشکان شفیعی رواشناس و مدرس دوره خودشناسی در مورد مسیر خودشناسی از ایگو به سمت خویشتن صحبت کردند که چگون مسیر رسیدن به خودشناسی آغاز میشود ابتدا باید خودآگاهی و ناخوداگاهی را بررسی کنیم
خودآگاه و ناخوداگاه
اولین نکته ای که باید آموخت تمایز بین ناخودآگاهی و خودآگاهی است. یونگ معتقد بود که خودآگاهی و ناخودآگاهی کاملا نسبی هستند و نمیتوان مرز مشخص و دقیقی برایشان تعیین کرد.
به تعبیر او روان ما شبیه به یک صفحه مدرج است که خودآگاهی ما درون آن حرکت میکند. بنابراین هرلحظه جایی است که شاید لحظه بعد آنجا نباشد.
روی دو سر این صفحه، کهن الگوها و غرایز ما قرار دارند و این یعنی خودآگاهی ما بین ارزش ها و معانی زندگی (حیطه کهن الگوها) و لذت های جسمانی (حیطه غرائز) در حرکت است.
این آگاهی ما توسط چیزی به نام ایگو مدیریت میشود و حتی اطلاعاتی که از ناخودآگاه داریم هم بواسطه چیزهایی است که به ایگو وارد شده است وگرنه از نظر یونگ ناخودآگاه همیشه ناخودآگاه است و در نتیجه برای ما قابل ادراک نیست.
ایگو یا من بر خوداگاهی ما تسلط دارد و شامل همه دانسته هایی است که ما از وجودشان آگاهیم. پس ما میتوانیم تنها روی ایگوی خود سرمایه گذاری کنیم و در مسیر خودشناسی باید به تقویت ایگو بپردازیم. اما چرا ایگو نیاز به تقویت دارد؟
چون هر تروما و آسیبی که به ما وارد شده بر ایگوی ما اثرگذاشته است و از طرفی هر حمایت، توجه، محبت یا آموزشی که دریافت کردهایم هم متوجه ایگو بوده پس درواقع تنها ابزاری که برای شناخت خود و جهان در اختیار داریم همین است و هر پیشرفت و تکاملی که انسان در طی تاریخ داشته هم توسط ایگو صورت گرفته است.
آنیما وآنیموس
آنیما (The Anima) تصویری زنانه در روان مرد و آنیموس (The Animus) تصویری مردانه در روان زن است. آنیما/ آنیموس بهجای آن تصویری که از خود به دیگران نشان میدهیم، نمایانگر خود واقعی (True Self) و بهعنوان منبع اصلی ارتباط با ناخودآگاه جمعی است.
روان ما دو جنسیتی است و انسان کامل کسی است که بتواند هم جنبه های مردانه و هم جنبه های زنانه روان را زیست کند و چون معمولا این اتفاق نمیافتد بازتاب آن را در هویت جنسی، ارتباطات و اختلالاتی که در مسیر فردیت به وجود می آید میبینیم.
در دوره خودشناسی می فهمیم چرا آنیما و آنیموس مفاهیم بسیار مهمی هستند؟
چون آنیمای درون یک مرد و آنیموس درون یک زن تعیین میکنند که او چه نگاهی به جنس مخالف خود داشته باشد پس خواه ناخواه کیفیت روابط خانوادگی و عاطفی ما را تعیین میکنند.
اگر تصویری که ما از زنان و مردان در ذهن خود داریم به هردلیلی تحریف شده یا مخدوش شده باشد و ما تلاشی برای شناخت آن بخش از روان خود نکنیم، همان تصویر را بر جهان بیرونی فرافکنی میکنیم( یعنی به انسان های دیگر نسبت میدهیم).
سلف
کل شخصیت ما که البته قابل شناخت هم نیست سلف نامیده میشود. سلف پیچیدهترین کهنالگویی است که توسط یونگ معرفی شده و فهم آن بسیار دشوار است. سلف یا خود مرکزیت روان ماست. خویشتن حقیقیای که در مسیر فردیت به سمت آن میل پیدا میکنیم.
هرچقدر که ایگو در تلاش برای تطابق ما با جهان بیرون با کسب دستاوردهای بیرونی است، برای سلف ارزشهایی از نوع عشق، حقیقت و خلاقیت اهمیت بیشتری دارد اما در طی پررنگ شدن تمدن برای انسان دسترسی به سلف بسیار سخت شده و این یعنی تقریبا همه ما در بیشتر عمرمان تحت سلطه یک ایگو تربیت نشده عمل میکنیم و اتصال کم جانی با سلف داریم اما چون سلف قدرتمند تر از این حرف هاست بالاخره با ما حرف میزند و این ما هستیم که باید صدای آن را بشنویم.
سلف چگونه برای ما پیام میفرستد؟
با خواب ها، همزمانی ها، میل به خودکاوی، میل به مدیتیشن، یا حتی گاهی اتفاق هایی مثل ورشکستگی، جدایی، بیماری یا هرچیزی که توجه ما را از بیرون به درون معطوف کند.
سوال مهم در دوره خودشناسی این است که چرا این اتفاق ها میتوانند نشانه ای از جانب سلف باشند؟
عقده
اقای دکتر اشکان شفیعی روانشناس وئ مدرس خودشناسی شناخت عقده هار ا بسیار ارزشمند دانسته اند و در روش روانتحلیلی در مورد آن صحبت کردند نسخه فعلی شخصیت ما حاصل برخورد گفته ها، اندیشه ها و واکنش های جهان اطراف با نسخه گذشته ماست و این گذشته به معنای لحظه ی تولد تا لحظه ای است که در حال خواندن این کلمات هستید.
مسلما هر انسانی اندوختهای از تجربیات تلخ و شیرین دارد که هرکدام نیز به شیوه ای متفاوت در روان او حک شدهاند و به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه زندگی او را تحت تاثیر قرار میدهند. اما تاثیر شماری از این تجربیات آنقدر شدید است که منجر به بروز الگوهای رفتاری تکرارشونده ای میشوند که تا قبل از قرار گرفتن در مسیر خودشناسی حتی از وجودشان خبری نداریم. اینها همان عقدههای ما هستند که شناخت چیستی و نحوه عملکردشان در مسیر خودشناسی ضروری است.
البته عقدههای ما هستههای کهنالگویی دارند و در واقع یک تروما (اکثرا در زمان کودکی) در برخورد با یک مفهوم کهنالگویی عقده را به وجود می آورد.
مثلا داشتن مادری که محبت و توجه کافی را به فرزندش نداده در برخورد با کهن الگوی مادر، عقده مادر را رقم میزند.
سایه
معمولا ما تمام آن چیزی که واقعا هستیم را زیست نمیکنیم چرا که در هر محیط خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی الگویی برای انسان تعیین میشود تا حد و مرزها و باید نباید های مختلفی را به او گوشزد کند.
این یعنی ویژگی های شخصیتی گوناگون مورد تایید قرار میگیرند یا مردود شمرده میشوند و چون آدم ها به گروههای اجتماعی گوناگون و بودن در محیطهای مختلف احتیاج دارند، به شکل ناآگاهانه بخشی از وجودشان را که مورد تایید محیط اطراف نیست به اصطلاح به سایه میبرند. درواقع سایه همه چیزهایی را شامل میشود که در ما سرکوب یا انکار شده است و گاهی این سایه ها آنقدر دور از دسترس میشوند که حتی در فرآیند روانکاوی هم به سختی میتوان به آنها دسترسی داشت.
پس مشخصا این بخش از روان ما کنترل زیادی بر اعمال و تصمیمات ما دارد و اگر میخواهیم کیفیت بهتری از بودن را تجربه کنیم باید به آن بپردازیم.
قطعا با شرکت در دوره های خودشناسی اقاس دکتر اشکان شفیعی روانشناس که در کلینیک اتاق سبز واقع در شرق تهران برگذار می شود می توانید بهتر با این مفاهیم آشنا شوید
جهت مشاوره و رزرو با ما نتماس بگیرید