در کلینیک اتاف سبز واقع در شرق تهران سه شنبه ها جلسات نمایش و تحلیل فیلم برگذار می گردد
در این جلسات که با حضور استاد علی بهداد و آقای دکتر اشکان شفیعی برگذار می شود گفت و گو های روانشناسی پیرامون فیلم انجام می گیرد . در این جلسه موضوعات متفاوتی به بحث کشیده شد و مواردی را به مختصر در ذیل خواهیم آورد
بررسی و تحلیل فیلم کرهای تری آیرون / حفرههای نامرئی
فیلم “چوب گلف” یا “خانه خالی” (Bin-Jip) یا تری آیرون (3-Iron) یک درام-رومانتیک کُرهای محصول سال 2004 به نویسندگی و کارگردانی “کیم کی-دوک” میباشد. کی-دوک که برای ساخت فیلمهای کم دیالوگ با قابهایی جذاب و پرمعنی به شهرتی جهانی دست یافته است. پس از فیلم موفق و زیبای “بهار،تابستان،پاییز،زمستان…و بهار” کار برروی فیلمنامه جدیدش یعنی Bin-jip را آغاز نمود. در این فیلم “لی سونگ-یون” و “جی هی” به ایفای نقش پرداختهاند. کی-دوک موفق شد در جشنواره ونیز سال ۲۰۰۴ علاوه بر نامزدی برای شیر طلایی، برنده جایزه شیر نقرهای بهترین کارگردانی گردد.
“تائه-سوک” پسری جوان و تنهاست که با نصب منوی رستورانها برروی سوراخ کلید درب ورودی منازل و کنترل دست نخورده ماندن آنها از نبود اهالی خانه باخبر میشود. سپس او وارد آن خانههای خالی شده و در نبود صاحبانش در آنجا زندگی میکند. تائه-سوک در عوض با تعمیر وسایل خراب خانه و شستن لباسها به نوعی از صاحب خانه تشکر میکند. او پس از ورود به یک خانه بزرگ بطور اتقاقی با زنی که بشدت از شوهرش کتک خورده روبرو میشود و به سرعت آنجا را ترک میکند اما …
” خانه خالی” فیلمیست هنری که پشت هر سکانس آن مفاهیم پنهانی وجود دارد. دو شخصیت اصلی داستان در طول فیلم هیچ دیالوگی را رد و بدل نمیکنند. البته بازیگران اصلی این فیلم بدون داشتن هیچ دیالوگی با بازی درونی و عمیق خود توانستند به خوبی یک فیلم پرعمق و چند لایه را خلق کنند. آنها با استفاده از حالات چهره، احساسات و افکار شخصیتشان را به خوبی بروز دادهاند. بدون شک یکی از دلایل موفقیت این فیلم در کنار کارگردانی کم نقص صحنههای فیلم بازی بازیگران خوب فیلم است. تنها این تصاویر هستند که با شما صحبت کرده و راهنمای مسیر داستان فیلم هستند. کیمکی-دوک در این فیلم با کمترین دیالوگ بیشترین مفاهیم و تعاریف انسانی و عرفانی را به بینندگانش منتقل میکند. او با استفاده از تصاویر داستانی چند لایه را برای بینندگانش خلق کرده است. به طوری که شما بعد از دیدن فیلم میتوانید تحلیلهای متفاوتی نسبت به تک تک سکانسهای فیلم داشته باشید.
خانه اول: در خانه اول با مادری رو به رو میشویم که با وجود داشتن خانوادهای خوب و معمولی مدام در حال نادیده گرفتن داشتههایش و نارضایتی از زندگیش میباشد در حالی که همین چیزهایی که او به راحتی چشمهایش را به رویشان بسته است آرزوی خیلی از افرادیست که خلاء این موارد را در زندگیشان حس میکنند. برای مثال “تائه-سوک” با ورود به خانههای مردم و گرفتن سلفی با عکسهای خانوادگیشان به نوعی قصد پر کردن حفرههای خالی زندگیش را دارد، حفرههایی که باعث خشم و دلسردی او شدهاند.
خانه دوم: سپس پسر وارد خانهای بزرگ میشود که در آن با زنی آسیب دیده و تنها و به نوعی قطعه گم شده پازل رو به رو میشود. اینجا تنها جاییست که آنها ارتباطی مادی با جهان اطرافشان برقرار میکنند که این را میتوانیم در توالی نشان دادن صفحه ترازو ببینیم. وقتی پسر برای اولین بار روی صفحه ترازو میرود، صفحه ترازو عدد ۱۱۲ را نشان میدهد. اما پس از آنکه او ترازو را تعمیر میکند وزن تائه-سوک ۶۵ بوده و سون هیوا نیز ۴۷ کیلو میباشد که مجموع آن همان ۱۱۲ کیلو میباشد. شاید بتوان گفت بار نخست که او روی ترازو میرود این ترازو نیست که خراب است بلکه سنگینی نگاه سون هیوا است که با شک و دلهره به او مینگرد و کیم کی-دوک این را به شکل مادی همراه پسر به ما نشان میدهد. در اصل اینجا تنها نقطهای از داستان فیلم است که این دو نادیده گرفته نمیشوند، این همان جاییست که آنها در انتهای فیلم نیز با وصال دوباره به یکدیگر به رهایی و بیوزنی مطلق یعنی صفر میرسد.
خانه سوم: اما داستان عکاس فیلم جاییست که به نوعی بیننده را به زندگی گذشته دختر وصل میکند. چیزی که باعث میشود ما متوجه شویم او شخصیتی عمیقتر از یک مدل عکسهای برهنه یا دختریست که برای پول با یک مرد مسن (شخصی که دختر از او بیزار است) ازدواج کرده است. در اصل او برای تامین خانواده فقیرش و به ناچار تن به این کار داده است.
خانه چهارم: خانهی چهارم سرآغاز شکلگیری ارتباط این دو شخصیت با هم است و اینجا نقطه شروع چیده شدن قطعات پازل است. صاحبان این خانه زوجی جوان و در ظاهر خوشبخت هستند که برای سومین سالگرد ازدواجشان به سفر رفتهاند اما در عمل بیاعتمادی ، دورویی و خیانت در بطن زندگی آنها جاریست. چیزیکه که کیم کی-دوک در اواخر فیلم به شکلی ماهرانه انعکاس آن را در عکس مرد بر روی دیوار به ما نشان میدهد. در نقطه مقابل پسر و دختر جوان را میبینیم که با اینکه مدت زمان کوتاهی از آشنایی آنها نگذشته اما در این خانه ارتباطی عمیق بینشان احساس میکنند.
خانه پنجم: این خانه نماد عشق، آرامش و اعتماد است. ما در این خانه زوج جوانی را میبینیم که با عشق و اعتمادشان به یک دیگر فضایی لبریز از مهروزی برای خود بوجود آوردهاند. که تحت تاثیر همین فضا آتش عشق تائه-سوک و سون هیوا نیز شعلهور میشود. جایی که در ادامه پس از جدایی موقتشان برای یادآوری عشقشان به این مکان سر میزنند.
خانه ششم: خانه ششم خانه مرگ و بازگشت به تنهایست. مانند پیرمردی که با وجود داشتن چندین فرزند به هنگام مرگ تنها سگی همراه اوست و توسط دو فرد غریبه به خاک سپرده میشود. این خانه نماد تنهایست، تنهایی که باز هم گریبانگیر دو شخصیت اصلی داستان میشود. اما برخلاف تنهاییشان در ابتدای داستان اینبار در وجودشان عشق را دارند. همین جدایی کوتاه مدت کافی بود که عشق زمینی آنها به چیزی فراتر از وجود مادیشان تبدیل شود و آسمانی شوند….
نتیجه گیری: کیمکی-دوک در این فیلم با کمترین دیالوگ بیشترین مفاهیم و تعاریف انسانی و عرفانی را به بینندگانش منتقل میکند. او با استفاده از تصاویر داستانی چند لایه را برای بینندگانش خلق کرده است. به طوری که شما بعد از دیدن فیلم میتوانید تحلیلهای متفاوتی نسبت به تک تک سکانسهای فیلم داشته باشید.
دکتر اشکان شفیعی روانشناس و رواندرمانگر در کلینیک اتاق سبز واقع در شرق تهران
روانکاو/کودک و نوجوان/درمان اختلالات افسردگی اضطراب/زوج درمانی و مداخلات زناشویی/بازی درمانی و رفتار درمانی